فاتحه .........
ژیلا جان بعد از گذشت ۱۱ سال باز هم امروز اشک در دل و جان مانقش بست و باز هم تمام خاطرات ۵ خرداد ۷۸ برای همه زنده شد
**************
منو ببخش که نتونستم بیام سر خاک باهات حرف بزنم خودت میدونی که حالم خوب نبود!عزیزم باز هم میگم که چقدر دلم برات تنگ شده ! و امیدوارم که بتونم وقت مرگ برای یک بار هم که شده ببینمت که بگم چقدر دوستت داشتم و دارم و چقدر حرف توی دلم موند و نگفتم ..........
از همه عزیزانی که به وب من میان تقاضا دارم که برای شادی روح عزیزترین دوستم یک فاتحه بخونن

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:14 توسط دلتنگی
|