قرار...
چند شب پیش با کسی که خیلی خیلی خیلی خیلی دوستش دارم
یه سری قرارا گذاشتیم که امیدوارم همه ایشون بدقولی نکنن هم من بتونم آرامشم رو به دست بیارم.نمیدونم چرا ولی نه با بودنش آروم میگرم نه با نبودنش .![]()
کاش دنیا اینقدر بی وفا نبود .![]()
چرا همیشه "زندگی صحنه دلتنگی هاست " ![]()
چرا همیشه "دنیا را بد ساخته اند" ![]()
چرا وقتی خوب به گذشته نگاه میکنی" هیچ مپرس جز دلتنگی"![]()
آینده هم "جز فراغ روی تو هیچ نیست"![]()
حال رو بهتر نگم که "گریه زندگی را به یغما برده است" ![]()
اصلا آدما چرا اینقدر به خودشون سختی میدن "مگه جز اینه که فردا که از این دیر فنا در گذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم"![]()
من واقعا نمیدونم چرا زمستون "هوا بس ناجوانمردانه سرد است" ![]()
چرا پاییز "سوار بر اسب یال افشانش می رسد ز راه" ![]()
یا بهار ........
فقط خدایا مرا به که و مه وا مگذار........![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:40 توسط دلتنگی
|